درباره ایرج زند

ایرج کریم‌خان زند (19 تیر 1329-23 آذر 1385)به اختصار(ایرج زند) نقاش و مجسمه ساز ایرانی بود.

علی‌اکبر خان معمار پدر بزرگ و یدالله پدر او هر دو معمار، عموی او اسدالله نقاش و گچبر و فتح الله عموی دیگر او در کار چاپ و نشر بودند.

او دوران کودکی و کودکستان ارامنه و دبستان را در محله دروازه دولت تهران گذراند.

ایرج در دوران دبیرستان بیزار از شیمی و درس های کلاسیک دبیرستان را رها و به هنرستان نقاشی می‌رود و در کنار استادش اصغر محمدی با دنیای هنر آشنا می‌شود.

در سال 1348 به دانشکده هنرهای زیبا تهران راه می‌یابد. باوجود حضور اساتیدی چون محسن وزیری مقدم، هانیبال الخاص و بهجت صدر دانشگاه را رها می‌کند و به خدمت سربازی در بانه کردستان مشغول می‌شود؛ و پس از پایان خدمت در آتلیه گلابتون تهران به تدریس نقاشی می‌پردازد.

درباره ایرج زند

ایرج کریم‌خان زند در دهم ژوئیهٔ ۱۹۵۰ در تهران به دنیا آمد. پدرش، یدالله، و پدربزرگش، علی‌اکبرخان، هر دو معمار بودند؛ در حالی‌که عمویش اسدالله نقاش و گچ‌بر بود و عموی دیگرش، فتح‌الله، در حوزهٔ چاپ و نشر فعالیت می‌کرد.

او سال‌های کودکی و مهدکودک خود را در محلهٔ دروازه دولت تهران گذراند؛ در خانه‌ای گرم و صمیمی، در محله‌ای که کودکانش فوتبال بازی می‌کردند و او نخستین تصاویر تلویزیون را از پنجره‌ای که به کوچه‌شان مشرف بود، تماشا می‌کرد.

درباره بنیاد ایرج زند

پس از «درگذشت» ایرج، تصمیم گرفتیم بنیادی به نام او تأسیس کنیم تا یاد و خاطره‌اش را زنده نگاه داریم. این بنیاد قرار بود مکانی باشد نه فقط برای حفظ میراث هنری او، بلکه برای انتقال روحیه جوان‌محور و نوگرایانه‌اش به نسل‌های دیگر. در جریان جست‌وجو برای یافتن ساختمانی مناسب برای بنیاد، با ساختمان شماره ۲ آشنا شدیم. آشنایی و صمیمیت محیط اطراف برای ما معنای ویژه‌ای داشت؛ خانه کودکی من در خانه کلبادیِ ساری، ایرج و آتلیه‌اش در خیابان شانزدهم آذر، و آتلیه دارآباد، و مانند این‌ها.

با این حال، ظاهر خودِ ساختمان بازتابی از وضعیت درونی آن بود. گویی پیکری خسته و فرسوده بود که بیش از هفتاد سال زندگی را پشت سر گذاشته است. آفتاب، گرما، سرما، باد، باران و توفان‌های زمان، نمای آن را فرسوده و از رمق انداخته بودند و نشانه‌های خستگی به‌وضوح در آن دیده می‌شد. شانه‌های شرقی و غربی‌اش نیز سنگینی خود را بر دو پیکر خسته دیگر تکیه داده بودند.

درباره بنیاد ایرج زند

پس از «درگذشت» ایرج، تصمیم گرفتیم بنیادی به نام او تأسیس کنیم تا یاد و خاطره‌اش را زنده نگاه داریم. این بنیاد قرار بود مکانی باشد نه فقط برای حفظ میراث هنری او، بلکه برای انتقال روحیه جوان‌محور و نوگرایانه‌اش به نسل‌های دیگر. در جریان جست‌وجو برای یافتن ساختمانی مناسب برای بنیاد، با ساختمان شماره ۲ آشنا شدیم. آشنایی و صمیمیت محیط اطراف برای ما معنای ویژه‌ای داشت؛ خانه کودکی من در خانه کلبادیِ ساری، ایرج و آتلیه‌اش در خیابان شانزدهم آذر، و آتلیه دارآباد، و مانند این‌ها.

با این حال، ظاهر خودِ ساختمان بازتابی از وضعیت درونی آن بود. گویی پیکری خسته و فرسوده بود که بیش از هفتاد سال زندگی را پشت سر گذاشته است. آفتاب، گرما، سرما، باد، باران و توفان‌های زمان، نمای آن را فرسوده و از رمق انداخته بودند و نشانه‌های خستگی به‌وضوح در آن دیده می‌شد. شانه‌های شرقی و غربی‌اش نیز سنگینی خود را بر دو پیکر خسته دیگر تکیه داده بودند.